یادته

یادته؟

خنجر دست دادم وگفتم پشت سرمن حرکت کن ومواظبم باش.

اندکی بعد خنجری در قلبم فرورفت.پشت سرم رانگاه کردم .

کسی جز تونبود نمیدانستم توهم تاب خنجر زدن داری.

توگناهکارنیستی خودم خنجر دستت داده بودم.

آن زمان که فهمیدم :

"این شهرپر از صدای پای مردمانی است که همچنان که کف پای تورامیبوسند

در ذهن خودطناب دارتورامیبافند کار ازکار گذشته بود".

باید خیلی زودتر میفهمیدم....

/ 1 نظر / 6 بازدید
m

سلام وبت خیلی خوبه به وب من هم بیا و نظر بده